ناصر الدين شاه قاجار

142

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

چفيه عگال « 1 » عربى بود ، نه عجمى بود ، نه رومى ، نه فرنگى بود نه هندى ، از اطراف كلاه هم پارچه دور گوش و سر و بر شاهزاده آويزان بود . كلاه گشاد شل مل يك جقه بزرگ كثيف مندرسى ، همه تخمه‌ها بدلى بزرگ ، بر روى برنج كاركرده بودند . جقه هم شل [ و ] كج شده روبروى سرش زده بود . ريش نه سفيد نه سياه ، نه بلند نه كوتاه ، نه محرابى نه مورچه‌اى ، رنگ نه بنفش ، نه سفيد ، نه سياه ، نه فهوهء [ اى ] نه آبى ، نه زرد ، تنبان سفيد چرك ، جورابهاى پشمى كلفت كثيف كهنه . خلاصه شاهزاده به طورى جلوه كرد [ 385 ] كه به هيچوجه [ از خنده ] خوددارى نمىشد كرد . به طورى مرا خنده گرفت كه كم مانده بود خفه شوم . دو شيشهء عطرى با يك انفيه دان طلاى فرنگى كهنهء مندرس ، بعد از تعظيم هندى تقديم كرد . نمىتوانستم نگاه به صورتش بكنم . تا آمديم در حضرت ، زيارت‌نامه‌خوان اذن دخول مىخواند . خدّام زيادى در اطراف ايستاده بودند . مردم زيادى از امراء [ و ] اعيان بودند . شاهزاده هم پشت سر من ايستاده است . خنده چنان بر من مستولى شد ، كه كم‌مانده بود خفه شوم و اشك از چشمان من مىآمد . كم مانده بود نعره بزنم . زيارت‌نامه‌خوان هم هى طول كلام مىدهد . كم مانده رسوايى بار بيايد . به يك طورى خوددارى كردم رفتيم توى ضريح ، شاهزاده هم بازآمد ايستاد . باز هم در زيارت خنده‌ام گرفت . در سر نماز خنده‌ام گرفت . بعد از نماز ، به حضرت عباس رفتيم . آنجا هم شاهزاده بود . باز اسباب مضحكى شده بود . امروز به واسطه همين شاهزاده حقيقتا همه به خنده گذشت ، و شيطانى شده بود براى ما ، و نمىگذاشت به هيچوجه حالتى دست بدهد . خلاصه از حضرت عباس برگشته ، رفتيم منزل . غروبى رسيديم كاهو خوردم . زنانه شد زن‌ها آمدند ماه‌تابان خانم ، قمر السلطنه آمد با انيس الدوله و . . . حاجى قاسم بيگ ياور فوج دوم امشب رفته است زيارت . آمده چاى خورده مرده است . آجودان باشى مىگفت ، يعنى فردا مىگفت : چوخ لى كجه بيات يدى الدى . يعنى شام شب مانده خورده مرده است . خلاصه شب خوابيديم . . . enis روز جمعه بيست و دوم [ شهر رمضان ] صبح از خواب برخاسته مردانه حمام رفتيم . عرفانچى روزنامه خواند . بعد آمدم بيرون . حرم دير ، به زيارت رفتند . يعنى اسب دير آوردند .

--> ( 1 ) . اصل : اگال - چپيه . چفيه عقال . عگال : دستار بزرگى است كه بر سر مىبندند و بر روى آن عگال يا عقال مىاندازند .